بنده تاثر عمیق خود را از این حادثه اعلام و به خانواده ی محترم دانش آموز درگذشته و هم کلاسی ها و هم کاران مرکز تسلیت می گویم.
سلام سلام سلام
من اومدم این دفعه با یه آپ جالب
دلیل دیر آپ کردنمم مشکلات روحی روانی بود. (سمپادی ام دیگه)
اول از همه با امتحان آمادگی دفاعی شروع می کنم
از 2 هفته ی قبلش به ما اعلام کردن که امتحان داریم و برو بچس هم طبق معمول تا روز قبل از امتحان لای کتاب رو باز نکردن و همون روز امتحان ترم آمادگی دفاعی گفتن که ما به دلیل مشکلاتی که داشتیم درس نخوندیم و می خوایم تاریخ امتحان ترم رو عوض کنیم.
ناظما هم بهشون برخورد و گفتن یعنی چی می خوایم عوض کنیم مگه اینجا خونه ی خالست. تاریخ امتحان ترم رو اصلا نمی شه تغییر داد و از ما اسرار و از اونا انکار و آخرش دانش آموزا پیروز شدن و برای اولین بار در تاریخ شمپاد رشت (شاید هم در کل کشور) تاریخ امتحان ترم تغییر کرد!
امتحان سمپاد کشوری ریاضی
به به به به امتحان ریاضی کشوری شده اونم کشوری سمپاد و حالا چه شود.
معلممون که 100 باری به ما گفته بود که این وقت امتحان کمه و شما باید تا قبل از روز شروع تعطیلی امتحان ریاضی حد اقل 3 فصل رو تموم کرده باشین ولی کو گوش شنوا
موندیم تا همون تعطیلیه برسه و بعدش شروع کنیم که یهو یه گند اساسی بار اومد و من مریض شدم و یه روز و نصفی پرید چون واقعا حالم بد بود و بعدش شروع کردم به خوندن و تازه عمق فاجعه مشخص شد.
بد ترینش این بود که من 3 تا دفتر 100 برگ پر از مسئله ی ریاضی داشتم که همشون با هم فرق داشتن!
یه به درک گفتم و نشستم خوندم که در روز آخر حدود 50 برگ نخونده مونده بود و من همونجوری رفتم مدرسه ببینم چی میشه و دیدم که چه شده.
مدرسه ی ما شده بود مدرسه ی ارواح و همه سرشون تو دفترشون بود و صورت ها سرخ شده و مو ها پریشون و ...
منم نشستم قاطی اونا شرو به درس خوندن و داشتم از اضطراب راحت می شدم که یهو زنگ مدرسه خورد و مخم آژیر کشید. سرم رو بالا بردم ببینم واقعا زنگ خورده یا توهمه که از حالت بچه ها فهمیدم جدی زنگ خورده.
وقتی سرم رو بالا بردم دیدم یکی داره دعا می کنه، یکی داره نماز ترس میخونه، یکی قصد خودکشی داره، اون یکی تازه یادش افتاد که شکم درد داره، یکی با خودش پوشک آورده و داره می پوشه که بره سر امتحان و ...
ولی جلسه ی امتحان اولش خوب بود. من سوال اول رو که نگاه کردم دیدم آسونه و خوشحال شدم، به سوال دوم که رسیدم از خوشحالیم کم شد، سر سوال سوم حالم یه جور ناجوری شد، ... ، دو تا سوال به آخر مونده بود که مخم هنگ کرد، سر سوال یکی مونده به آخر از سرم بخار بلند شد و ... .
بعد از امتحانشم خیلی جالب بود چون رو لب همه لبخند دیده می شد. من نمی دونستم که به خاطر تر زدن امتحان بود یا قراری که با دوست دختراشون گذاشته بودن چون بعد از امتحان تعداد زیادی از برو بچس با دوست دخترای فرزانگانیشون در خیابون ها، پارک ها و کافی شاپ ها دیده شدن و تازه کارهاش رفته بودن کافی نت.
شاخ بازی های دوره ی امتحان
من سر این امتحانا به خاطر درس خوندن زیاد مخم پوزیده بود و کنترل خودم از دستم خارج شده بود مثلا تا مدیر یا ناظم سر جلسه حرفی می زد من یه متلک می پروندم و بعدش مظلومانه نگاه می کردمک و اونا گیج و ویج دنبال باعثش می گشتن و آخرشم واسه این که ضایع نشن الکی سر یکی داد می کشیدن و منم بهشون می خندیدم.
همتون می دونین که امتحان تو سمپاد بی تقلب امکان نداره و ما هم این وظیفه ی دانش آموزی رو دز حد کمال انجام دادیم و رکورد های جالبی رو به ثبت رسوندیم.
یکیش این که برای اولین بار سر یه امتحان (امتحان زبان) یکی از برو بچس از طریق اس ام اس بازی به دوست فرزانگانیش تقلب رسوند. (پسره جلوی من نشسیته بون)
دومی این که من سر امتحان هندسه راه حل یه سوال رو کامل به یکی گفتم و مراقبا چیزی نفهمیدن.
و . . .
کار جالب بعدی بردن موبایل سر جلسه امتحان بود که جریمش نمره ی صفر همون امتحانه.
اعلام کرده بودن که هرکی موبایل داره میتونه اون رو به مسئول اطلاعات قرض بده و بعد از امتحان پسش بگیره که منم چند بار این کارو کردم و دیدم بهم نمیسازه و من باید به روشی ببرمش سر امتحان که راه های جالبی رو هم به کار بردم و گوشیم رو به روش های کماندویی قایم کردم.
پیرهن بلند پوشیدم و گذاشتمش تو جیب شلوارم، پیرهن کوتاه پوشیدم و گذاشتمش تو جیب شلوارم، قایم کردن لای موها، زیر بغل، توی جوراب، توی کفش، داخل تای پایین شلوار و تو همون چیزی که زیر شلوار می پوشن.
خارج از گود
خارج از گود من مربوط به لو رفتن موبایلم میشه
در یکی از روزهای پارسال موقع ثبت نام برای مرآد و گرفتن پول امتحان از دانش آموزا من به طریقی در رفتم و نه ثبت نام کردم و نه پولشو دادم و موقع امتحان دهم جیم زدم و رفتم ته حیاط نشستم و در همین لحظه یکی از جاسوسان ---- مال مرکز رفت به کوتول (اخوان – ناظم اجرایی مدرسه) گفت که من امتحان رو جیم زدم و الآن دارم ته حیاط بتا موبایلم بازی می کنم و مثل این که کوتول نیم ساعتی از داخل پارکینگ منو زیبر نظر می گیره و بعد با اون راه رفتن جالبش (عین پنگوئن راه می ره) اومد طرف من و گفت موبایلتو بده من (من که به زور خودمو از خنده نگه داشتم آخه موبایل رو با لهجه گفت) و من خیلی جدی گفتم چرا بدمش و اونم بهش برخورد و عین وحشی ها موبایل رو گرفت و رفت.
منم با کمال پر رویی زنگ بعد رفتم پیشش و گفتم که باید موبایلمو پس بدی و اونم عقدش ترکید و گفت که این موبایل الآن جزو اموال مدرسه به حساب می آد و بهت پسش نمی دم. منم عصبانی شدم و یه داد تر و تمیز سرش کشیدم (در نظر بگیرین که اون 80 سانت از من کوتاه تره) و گفتم که باید اون موبایل رو پس بدی که کوتول یهو جفت کرد و بعد از چند ثانیه سکوت گفت این وظیفه ی منه و در رفت تو دفترش.
منم ساکت نموندم و نظر هرچی معاون و مشاور تو مدرسه می تونستم پیدا کنم رو به خودم جلب کردم و اونا رو فرستادم طرف کوتول. کوتول چند روزی مقاومت کرد و بعدش خودش اومد دنبالم و موبایل رو پس داد و عذر خواهی کرد.
البته بسیاری از درگیری های من تو مدرسه با ناظما و معلما برای این که لو نرم تو وبلاگ نمایش داده نمی شه.
