اول سلام
دوم خوبین؟
سوم ...
و موضوع این آپ: جیم فنگ
قضیه تعطیل کردن شنبه و تعطیلیای اسفند رو که براتون گفتم
حالا می خوام بگم از بغل این تعطیل کردنا چی درومده
اولش این که مدیر سر صف از ما خواست که هفته ی آخر اسفند مدرسه رو تعطیل نکنیم و بیایم مدرسه
از سه ماه پیش ما جیم زدن رو به صورت فوق حرفه ای (یکم بالاتر از اونی که بود :دی) شورو کردیم و الآن دو ماه هست که برو بچس معلم دین و زندگیشونو ندیدن و من و چند نفر دیگه سه ماه :دی
دو شنبه ها زنگ آخر ما دینی داریم و معلممونم از اوناست که درس رو با داستان یاد می ده و کاری به غایب بودن سر کلاس نداره – ما هم که از خدا خواسته فرار رو بر قرار آهان و ...
حالا بگم که تو این دو هفته چیکار کردیم:
از هفته ی اولش چی بگم که مقاومت شدید ناظم باعث کاهش پتانسیل جیمینگ در برو بچس شد و یکی دو بار بیش تر نشد که بریم ولی در این هفته چیزای جالبی اتفاق افتاد
شنبه که هیچ – تعطیل
یکشنبه برناممون بود جبر – زبان – هندسه – زبان فارسی
ما زنگ اول رو نشستیم و بعدش به دلیل حال ندادن کلاس تصمیم به جیم گرفتیم و سه زنگ از چار زنگ رو بیرون مدرسه مشغول تفریح بودیم و وقتی ناظم به خونه زنگ زد خونمون خالی بود ولی اولیای دو نفر با خبر شدن و به دلیل هوش و زکاوت و سمپادی بودن بچه هاشون مشکل حل شد و موندن بقیه
فرداییش بچه ها فتوا گذاشته بودن که مدرسه نرن (چون خیلی از بچه های کلاس می رفتن پی کار نمایشگاه و کلاس خالی می موند) ولی چون وضع ما تعریفی نداشت رفتیم (از اونایی که تو مدرسه بودن شنیدیم که روز قبلش پنج شیش بار مارو با بلند گو صدا کردن) – ناظم با یه لیست اومد تو کلاس و اسامی اونایی که جیم زده بودنو خوند و فرستادشون دم دفتر که به اولیاشون زنگ بنه – بعد از این حرکت به یکی گفت که اسم حاضرای کلاسو تو یه لیست بنویسه و بده بهش تا به خونه اونایی که نیستنم زنگ بزنه که چون حاضرای امروز همون جیم زده های دیروز بودن یه لیست مثل همونی که تو دستش بود بهش دادیم :دی – ما رفتیم دم دفتر و قرار بود به خونه هامون زنگ بزنن که یهو دبیر عربی رفت توی کلاسو نگاه کرد و دید که یه نفرم تو کلاس نیست!!!!! بعد به ناظم گفت و ناظم تمام برو بچسیو که رفته بودن سر وقت کارای نمایشگاه جمع کرد تو کلاس و بعدش معلم ما رو دید که جولوی دفتریم و بهمون گفت که ما هم بریم کلاس ولی چون ما بدمون نمیومد که کلاس عربی رو جیم بزنیم لاسمون گرفت و گفتیم که باید جولوی دفتر بمونیم و نمیایم (در همون وضعی که داشتیمم به فکر جیم بودیم!!!) هی اون گفت و ما گفتیم و اون گفت و ما گفتیم و ... که آخرش عصبانی شد و دادش درومد که بیاین سر کلاس و ما هم واسه این که وضع بد تر نشه رفتیم. زنگ اول رو نشستیم و زنگ دوم رسید. معلم اومد سر کلاس که برو بچس باز نمایشگاه رو بهونه کردن و رفتن بیرون و شدیم پنج نفر که دو نفرمون با این که نمایشگاهی نبودن اسم یه گروه تخیلی رو گفتن و رفتن. منم و دوستم به معلم گفتیم (نا گفته نماند که زنگ شیمی بود) که سه نفری نمی شینیم و رفتیم بیرون و معلم موند با یه دانش آموز!!! آخرشم خود معلم تصمیم گرفت جیم بزنه که این کارو کرد و رفت خونه مه هم کل زنگ تو مدرسه بیکار بودیم و هوز به اولیامون زنگ نزده بودن. آخرشم حوصلمون سر رفت و با چند نفر دیگه تصمیم گرفتیم در همون حالت بازداشتی جیم بزنیم و همین کارو کردیم. از مدرسه فراری شدیم. بعد از چند ساعت که بیرون بودیم یکی دیگه از دوستامم به ما اضافه شد و گفت که زنگ سوم معلم ادبیات رفت و دید که کلاس خالیه. بعدشم دنبالتون گشت و وقتی دید نیستین رفت. ناظمم آخرش گفت که فردا مدرسه نیاین و تا آخر هفته مدرسه تعطیل شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا مونده هفته ی آخر اسفند که اونم به خاطر گل روی مدیر دست جمعی تصمیم گرفتیم مدرسه نریم و تعطیلات بهاری ما از الان شورو شده :دی :دی :دی
نظر یادتون نره ها
